پارساپارسا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

بهترین هدیه خدا

نه ماهگی پارسا طلا

نه ماهگیت مبارک عزیزم. پسرم بزرگ شدی.دیگه داری برای خودت مردی میشی.نه ماه تورو درون وجودم حس کردم ونه ماه با تمام وجودم لمست کردم. انگار همین دیروز بود که از خوشحالی وجود تو در درونم گریه کردم. نه ماه از بهترین روزهای زندگیم رو کنار تو گذروندم. خدارو شکر می کنم بابت این نعمت بزرگ. خدارو شکرمی کنم بابت اینکه تورو به من هدیه دادو من رو لایق این دونست که مادر توباشم.خداروشکر می کنم بابت پسر سالم و سلامت وباهوش وپرجنب و جوشم .روز به روز در انتظار دیدن فردا و بزرگ شدن تو هستم .امیدوارم در تمام مراحل زندگیت شادو سرزنده باشی پسرم. اینم عکسای نه ماهگی پسر مامان: پارسا داشت تمام تلاشش رو می کرد که به کیک برسه وقتی ...
20 مهر 1391

عکسهای هشت ماهگی پسری

وای خدا شکرت بابت این همه نعمت و این پسر زیبا. این عکس اولین عکس ٣*٤ پسرمه.برای پاسپورت گرفتیم.فدات بشم عزیزم که انقدر آقانشستی و عکس انداختی: عکسهای هنری خاله پردیس از موضوع هنری پارسا: عافیت باشه پسر گلم.ایشالا حموم دامادیت عزیزم:   اینم پارسا ودوستش (پارسا طلاو ایلی بلا) واماوقتی پارسا آقاتر از همیشه میشه:                              ماشالا یادتون نره دوست جونا   ...
1 مهر 1391

عکس جدید

پارساجونم آقا شده . مثل گل باغا شده.پارسای مامان خیلی دوست دارم.اینم چندتا عکس از گل پسرم: پارسای متعجب:     پارسا درحال خوردن: پارسا درزندان: پارسا در کشو: پارسا آماده برای رفتن به عروسی: وپارسا خوشحال از نظرات شما دوستای خوب:                      قربون اون خندت بشم من عزیزم.   ...
17 شهريور 1391

اولین سفر شمال

سلام دوست جونا.ما اومدیم با عکسای جدید.خیلی وقت بود نتونسته بودم به وبلاگ پسری سر بزنم.آخه سرم خیلی شلوغ بود.اما بالاخره اومدیم.پسر من اولین سفر شمالش رو ٢٦ مرداد ماه تجربه کرد.همون روز هم بود که دومین مروارید زیبای پسرم جوونه زد. اینم عکسای شمال پسرم: پارسادریارو خیلی دوست داشت.وقتی بردمش دریااول کلی ذوق کرد و بعد خیلی متفکر به دریا نگاه می کرد.عاشق اون نگاهتم پسرم.  پارسا در محوطه شهرک: واما عکس آقا پارسا وقتی که ماشینش جواز ورود به داخل ویلارو می گیره,قربون اون خنده هات بشم من مامانی. پارساجونم در شمال یک پیژامه داشت که موقع خواب می پوشیدش تا هیچ حشره ...
17 شهريور 1391

کنجکاویهای پارسا

آقاپارسای ما تازگیها یه کم کنجکاو شده .همه چیز براش عجیب و جالبه.به هرچیزی غیر از اسباب بازی خیلی توجه می کنه.فدای این کشف کردنات بشم من مامانی.   از شیطونییه پاسا جونم براتون بگم که یه روز رختها رو پهن کرده بودم و رختکن رو گذاشته بودم در اتاق آقا پارسای شیطون بلا.به فاصله پنج دقیقه پارسارو در اتاق تنها گذاشتم.وقتی برگشتم دیدم که آقا با غلت خوردن خودش رو رسونده به زیر رختکن و داره لباسارو از روی رختکن می کشه پایین.البته شانس اوردم که خود رختکن روش نیفتاده بود.ولی خیلی بامزه شده بود و به محض این که صداش کردم به من نگاه کرد و انگار که فهمیده باشه یه کار اشتباه انجام داده هر هر خندید تا دل منو ببره. عاشقتم عزیزم. ...
25 مرداد 1391