آخرین روزهای خانه داری مامان
چقدر زود تموم شد! ٦ ماه مرخصیم رو میگم. ٦ ماه از بهترین روزهای زندگیم که کنار همسرم در خدمت باارزشترین هدیه خدا بودم.از فردا باید برم سرکار و نوگلم رو کمتر می بینم. امیدوارم بتونم تحمل کنم.آخه خودتون می دونید که من پاسارو چقدر دوست دارم..................... ولی باید دیگه خودمو آماده کنم.پارساروهم همینطور.آماده برای اینکه هشت ساعت در روز رو از هم دور باشیم.از فردا که برم سرکار قند عسل رو مامانی نورا نگه میداره. البته به خاطر پیشی ناز خاله پردیس که تو خونشونه.مامانی نورا میاد خونه ما.اینطوری بهترم هست چون پسری اتاق خودش رو خیلی دوست داره و سرش گرم میشه.مخصوصا با نقاشیهای روی دیوار. حالا چند تا عکس براتون می گذارم از گل پسرم که ...









