پارساپارسا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

بهترین هدیه خدا

پارسای من

اینم چندتا عکس جدید از پسر قشنگم: اینجا پسرم داره خنده بازار میینه: واینجا آرم خنده بازار رو زدن و تموم شد. پارسای مامان داشت برنامه چراو چیه می دید که مامان یواشکی ازش عکس گرفت. فدای اون توجهت بشم من عزیییییییییییییییییییزم. واما نمای نزدیک صورت زیبای پارسا: ...
25 مرداد 1391

پسرک من 7 ماهه شد

پارسای من هفت ماهه شد.اینبار جشن هفت ماهگی پارسارو خونه مامانی پری گرفتیم.هرروز که می گذره و پسرم بزرگتر می شه بیشتر به عظمت خدا پی می برم و خدارو شکر می کنم بابت این نعمت بزرگ. پسرم هفت ماهگیت مبارک. ...
25 مرداد 1391

مروارید پسری

خدایا شکرت ، خدایا شکرت که دندون گل پسرم زده بیرون  بدون تب ، بدون اسهال ، بدون بی تابی .خدایا شکرت بابت دادن این نعمت بزرگ.خدایا شکرت بابت نعمت دیدن بزرگ شدن پسرم.خدایا شکرت بابت دادن لیاقت اسم مادر به من.بابت همه چیز ازت ممنونم.   اولین مروارید پسرم بالاخره زد بیرون وای که چه روز خوبی بود.روز 5 مرداد ماه یعنی وقتی که گل پسرم 6 ماه و 19 روزش بود. اولین دندونش در اومد.برای پسرم فرنی درست کرده بودم.داشتم بهش فرنی می دادم که دیدم قاشق توی دهنش صدا می ده.نمی دونید چقدر خوشحال شدم.از خوشحالی گریه کردم.زودی زنگ زدیم به مامانی نورا و مامانی پری و این خبر خوب رو بهشون دادیم . اونا هم خیلی خوشحال شدند و کلی...
13 مرداد 1391

عکس های جدید پارسا

سلام  سلام  دوست جونا .ما اومدیم با عکس جدید: پارسا جونم دیگه داره مردی می شه برای  خودش .هرروز کارهای جدیدتری یاد میگیره و من و باباش از خوشحالی همش بوسش می کنیم .البته بگما همه کاراشو اول مامانی نورا می بینه؛ار پشت تلفن برای من تعریف میکنه و من ضعف میکنم براش. پارسای من یاد گرفته که دست دسی کنه.سرسری می کنه.دیگه به راحتی غلت می زنه و سرجاش دور درجا میزنه.می تونه به راحتی دمر بخوابه.به وعده های غذاییش(البته با اجازه خانم دکتر)  زرده تخم مرغ و خوردن میوه و ماست هم اضافه شده که ماشالا همه روهم دوست داره.اگه چیزی رو ازش بگیریم جیغ می زنه. صبح که می شه دنبال من و باباش گریه می کنه.غریبه و آشنارو از هم تشخیص می...
13 مرداد 1391

پارک وجشن تولد

اولین باری که پارسا جونم رفت پیکنیک ١٦ تیر ٩١ بود.پارسا با من و باباش,خاله و مامانی نورا,و خاله نوشین اینا(خاله مامان) رفت به پارک جوانمرد.مثل همیشه پسرم آقا و آروم بود. میخوام خودم برسونمتون: به پارسا یه نون باگت داده بودم قد خودش.از اول تا آخر پسرم با نون سرش گرم بود و اگر ازش می گرفتیم خیلی ناراحت می شد.حتی کمی گریه هم می کرد. ولی وقتی کلا بی خیال نون شدیم پارسا خیلی خوشحال بود و کاری به کار کسی نداشت. اینم از رفتن به پارک.دیگه براتون بگم از مبل بادی پسر قشنگم که مامانی نورا براش خریده.پسرم مبلشو خیلی دوست داره.روی مبل لم میده و با دستای کوچولوش می زنه روی مبل و می خنده. دستت درد نکنه مامان نورا: ...
28 تير 1391

پارسا در اتلیه(جدید)

چندروز پیش پسر مامان برای بار دوم رفت به اتلیه و دو تا عکس انداخت.البته اقای عکاس کلی تلاش کرد برای انداختن این دو تا عکس چون سر عکس اول که پارسا از عروسکی که جلوشه خوشش اومده بود وهی برش می داشت و نمی ذاشت دکور بمونه. اخه کرمی که جلوشه اول جای قورباغه خانم بود. سر عکس دوم هم که به خاطر تعویض لباس بداخلاق شده بود.   ...
28 تير 1391

واکسن و جشن 6 ماهگیت

پسرم ٦ ماهه شد. دیگه داری کم کم  مرد میشی قربونت برم. اینبار جشن ٦ ماهگیت رو خونه خاله مهناز و دوستت ایلی بلا گرفتیم.ولی ماشالا انقدر شما دوتا گل شیطون بودین که نشد ازتون یه عکس دوتایی بگیرم .قرار شده اگه خاله مهناز موفق به گرفتن عکس ازتون شده باشه برام بفرسته.البته یه عکس تکی از ایلیا دارم که براتون می ذارم. این عکسم نمی دونم چرا تاریک افتاده اینم عکسای ٦ ماهگیت خونه خاله مهنازه شما از اتاق ایلیا خیلی خوشت اومده بود برات جدید بودو جالب. همه جای اتاق رو با دقت نگاه میکردی و بعد می خندیدی.                        ...
16 تير 1391