پارساپارسا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 11 روز سن داره

بهترین هدیه خدا

بهار با پارسا

تمام دارایی  من  قلبی است که درسینه دارم وبرای تو میتپد.آن را به تو تقدیم میکنم. پسرم با تمام وجود دوستت دارم. پسرک زیبای من در پایان١٦ ماهگی وآغاز ١٧ ماهگی بسیار شیطون شده.عاشقتم عزیزم. اینم عکسای پسر طلام:   آقا پارسایه عادتی که داره و خیلی بده اینه که  بیرون که هستیم اصلا راه نمیاد وخیلی دوست داره که فقط بغل من باشه.حتی نمیخواد سوار کالسکه هم بشه.برای همین براش یک سه چرخه خریدم که حداقل وقتی بیرون میریم سوار سه چرخش بشه که خداروشکر این یکی جواب داد و سه چرخش رو خیلی دوست داره. پارسا آماده برای رفتن به خرید سه چرخه: اینم پارسای با...
25 ارديبهشت 1392

روز زن مبارک

خوشبختی یعنی خداوند آنقدر عزیزت کند که وجودت آرام بخش  دیگران باشدو من آنقدر خوشبختم که خدا من را مادر آفرید . روز مادر بر همه مادران مهربان و عزیز مبارک ...
11 ارديبهشت 1392

سفر قشم از زبون پارسا

از يك ماه قبل تصميم گرفته بوديم كه براي تعطيلات عيد بريم به قشم تا هم از جاهاي ديدنيش ديدن كنيم و هم براي من خريد كنيم.اما من توي اين مسافرت يه كاري كردم كه نه از جاهاي ديدنيش مامانم اينا چيزي بفهمن و نه از خريد .البته بگما از قصد نبود چون هم سرما خورده بودم .هم دندونم تاول زده بود و داشت در ميومد و هم مشكلات شخصي داشتم كه مامان اينا هم خبر نداشتن ازش و بابت تمام اين مسائل فقط و فقط گريه كردم.شبها تا صبح چند بار بيدار مي شدم و گريه ميكردم.غذا نمي خوردم؛فقط شير اونم نصفه نصفه. توي كالسكه به هيچ عنوان راضي نمي شدم كه بشينم حتي براي لحظه اي؛سر ميز صبحانه و ناهارو شام خيلي اذيت كردم و نمي ذاشتم مامان و بابا باهم غذا بخورن؛توي هوا پيما كه ديگه...
26 فروردين 1392

اولين پست سال1392

    بازم اومد بهار شادو خندون با سوسن وبا سنبل وباريحون باز عمونوروز برامون اورده سبزه و گل به جاي برف و بارون چلچله از سفر رسيده خوشحال نگاه كنيد لونه زده تو ايوون غنچه گل به روي ما ميخنده نوروز اومد دوباره فصل گل و بهاره رو شاخه ها شبنم دونه دونه از شادي و صفادارن نشونه ببين چقدر ديدني و قشنگه لكه ابري كه تو آسمونه چلچله از سفر رسيده خوشحال غنچه گل به روي ما ميخنده نوروز اومد دوباره فصل گل و بهاره     سلام سلام صدتا سلام.عيدتون مبارك دوستاي خوبم .امسال دومين سالي بود كه پارسا جونم با حضورش سفره مارو زيباتر كرده بود .سال 91 با همه خوبيها و بديهاش تموم ش...
26 فروردين 1392

13 به در

13 به در امسال رفتيم با خالم اينا و مامان نورا اينا به يك باغ توي كرج كه متعلق بود به خاله نوشين توي تعطيلات اين اولين روزي بود كه پارسا از صبح تا شب خيلي آقا و خوش اخلاق بود .آخه هم سرما خوردگيه طولانيش خوب شده بود و هم دندون هشتمش جوانه زده بود. هشتمين مرواريدت مبارك پسرم.   الهي من فداي اون خنده هات بشم عزيزم. توي اين مدت پارسا خيلي به من چسبيده بود منم به بودن توي خونه و در كنارش بودن دوباره عادت كرده بودم .اولين روز بعداز تعطيلات خيلي بهم سخت گذشت عزيزم.اما فعلا چاره اي نيست.......... ...
24 فروردين 1392

ورود به 15 ماهگی واولین قدم های مستقل

سلام  دوستای خوبم. من و پسرم با عکس و کارای جدید اومدیم .توی این روزهای آخرسال به یک نامزدی دعوت شدیم که با اینکه پارسا جونم تب داشت وسرماخورده بود فکر کنم بهش خوش گذشت چون به محض اینکه رسیدیم دست از نق زدن کشید و همش دست منو میگرفت و میرفت درست اون وسط نانای میکرد.همه هم داشتن براش ضعف میکردن. الهی فدات بشم زیبای من. پارسا آماده برای رفتن به نامزدی:       واما از راه رفتن پسرم بگم که درتاریخ 91/12/17 به هوای دوستش ایلیا راه افتاد.البته من خیلی می ترسیدم.هنوزم یک کم میترسم که نکنه یک وقت بخوره زمین.برای همین همش دنبالش بودم و هستم.اما الان دیگه کامل راه افتاده و خودش هم از این بابت ...
24 اسفند 1391

اولين اصلاح

موهاي پارسا خيلي بلند شده بود دوست داشتم موهاش رو بلند كنم ولي چون خيلي نامرتب بود تصميم گرفتم كه اول مرتبش كنم تا قشنگ بلند بشه. شنيده بودم كه بچه ها توي آرايشگاه گريه مي كنند و نميشه به راحتي موهاشون رو كوتاه كرد.براي همين تصميم گرفتم شوهر خالم موهاش رو كوتاه كنه كه قبلا تجربه داشته.اما چشمتون روز بد نبينه پسر شجاع من با اينكه توي خونه بوديم و همه دورش بوديم و با اينكه شوهر خالم رو خيلي دوست داره و باهاش خيلي بازي ميكنه انقدر گريه كرد.انقدر گريه كرد كه به هق هق افتاده بود نميشد اصلا آرومش كرد .اما بالاخره در تاریخ ٩١/١١/١٦برای اولین بارموهاش كوتاه شد. اينم عكساي پسرم با موي بلند.درحال گريه و فرار. ودر نهايت با موي كوتاه در خواب: ...
1 اسفند 1391